Skip to main content
بازگشت به سرچشمه
استاد سخن

Saadi Shirazi

سعدی شیرازی

13th قرن

شعر اصلی (فارسی)
رفتی و صدهزار دلت دست در رکیب ای جان اهل دل، که تواند ز جان شکیب؟
نویسه‌گردانی (لاتین)
Rafti o sad hezaar delat dast dar rakib Ey jaane ahle del ke tavanad ze jaan shakib?
ترجمه
You departed, and a hundred thousand hearts hang in your stirrup. O soul of the soulful, who can bear to be severed from their own soul?
ما سعدی را «مطالعه» نکردیم، ما با او برخورد فکری داشتیم. در میان فروپاشی شهری مدرن جایی که همه‌چیز به‌شدت متصل اما کاملاً منزوی است، کلمات سعدی شبیه به ادبیات باستانی نیست. آن‌ها شبیه به یک پرونده روان‌شناختی لو رفته‌اند. او اضطرابِ دقیق و ترسناکِ «جا ماندن» را ثبت کرد. او قرن‌ها پیش از آنکه دنیای مدرن اسمی روی آن بگذارد، درباره درنگ و نرسیدن نوشت. خواندن او امروز، یعنی رسیدن به این درک که دل‌شکستگی انسان در ۸۰۰ سال گذشته هیچ تغییری نکرده است.

زندگینامه

سعدی شیرازی (۱۲۱۰ - ۱۲۹۲). آواره‌ای که در خاکستر حملات مغول شکل گرفت. او که مجبور به فرار از یک امپراتوری در حال فروپاشی بود، سی سال از عمرش را با پای پیاده در بیابان‌ها، مناطق جنگی و شهرهای ویران گذراند، پیش از آنکه به خانه‌ای برگردد که برای همیشه تغییر کرده بود. او از حاشیه امن کاخ‌ها نمی‌نوشت؛ از دل خاک و خیابان می‌نوشت. او معمار اصلی آسیب‌پذیری انسان است، مردی که آناتومی سوگ، بقا، و وزن کشنده زمان را نقشه‌برداری کرد.




این شعر در اینجا یافت شده: