Skip to main content
بازگشت به سرچشمه
طبقه‌بندی روان‌شناختی نشده

Awhadi Maraghai

اوحدی مراغه‌ای

Iran قرن

شعر اصلی (فارسی)
چه شربت بود عشق او که جان را زهر قاتل شد؟ به بند او درافتادم، کشیدم بند و مشکل شد.
نویسه‌گردانی (لاتین)
نویسه‌گردانی در دسترس نیست.
ترجمه
What syrup was this love, that became a deadly poison to the soul? I fell into his trap; I pulled the bond, and it only grew tighter.
ما در اوحدی، نقشه دقیق و بی‌نقصِ تنگناهراسی (کلاستروفوبیا) مدرن را پیدا کردیم. در عصرِ بندهای نامرئی دیجیتال، فرسودگی‌های سیستماتیک و فروپاشیِ ناگزیرِ شهری، مفهوم «بند» در اشعار او شبیه به یک تریلر روان‌شناختیِ مدرن طنین‌انداز می‌شود. او غایی‌ترین و ویرانگرترین سوال را می‌پرسد: چه می‌شود اگر پادزهر، در واقع همان سم کشنده باشد؟ ما او را انتخاب نکردیم تا امیدی واهی بدهیم. ما او را انتخاب کردیم تا به فلج‌شدگان صدایی بدهیم، به کسانی که می‌فهمند تقلا کردن در برابر این سیستم، کاملاً بی‌فایده است.

زندگینامه

اوحدی مراغه‌ای (۱۲۷۱ - ۱۳۳۸). در حالی که دیگران برای یافتن رستگاری به آسمان‌ها نگاه می‌کردند، اوحدی به زنجیرها خیره شده بود. او که در دوران تاریک و تکه‌تکه شده‌ی پس از فتوحات مغول زندگی می‌کرد، فیلسوفِ رهایی نبود؛ او آناتومیستِ تله‌ها بود. او یک قانون وحشتناک از ذات بشر را مشاهده کرد: برخی از بندها طوری طراحی شده‌اند که هرچه بیشتر آن‌ها را بکشی، تنگ‌تر می‌شوند. او درکِ فلج‌کننده از این واقعیت را ثبت کرد که همان چیزی که تو را زنده نگه می‌دارد، همان زهر کشنده‌ای است که دارد جانت را می‌گیرد.




این شعر در اینجا یافت شده: